مروری کوتاه بر خاطرات روژان خاتون
سلام![]()
میخوام از کارهایی که کوچولو تر بودی بنویسم![]()
ماشالله انقدر شیر میخوردی که هم مامانتو کلافه کرده بودی هم اینکه دکترت بهت رژیم غذایی داده بود![]()
8 ماهه بودی که کم کمک سینه خیز میرفتی و کم کم دندون در آوردی که برات جشن دندونک هم گرفتیم![]()
شب و روزت رو قاطی کرده بودی روزا میخوابیدی و شبها بیدار میموندی و نمیذاشتی ما بخوابیم![]()
![]()
![]()
20 روز مونده بود به تولد 1 سالگیت که میتونستی راه بری ![]()
انقدر وروجک بودی و شیطونی میکردی که مامانی همه وسیله های خونه رو دور از دستای تو گذاشته بود![]()
دقیقا 2 روز بعد از تولدت مریض شدی و 2 شب بیمارستان بستری شدی![]()
یاد گرفته بودی اسم دوستاتو بگی : میگفتی د-د-(یکتا) س-س-(سوگند) ایی(علی)![]()
عاشف حیوونا بودی تا اندازه ای که یکی از دوستای بابایی یه سگ گنده داشت که همه ازش میترسیدن ولی تو رفتی جلوش و نازش کردی.gif)
![]()
همش دوست داشتی دستتو بکنی تو تنگ ماهی و درش بیاری و با ماهی-قرمز بازی کنی![]()
ادای ماهی و موش رو با غنچه کردن لبهات و جمع کردن صورتت در میآوردی![]()
.gif)
هیچ وقت تو خونه بند نمیشدی همش در خونه رو نشون میدادی و میگفتی د-د-.gif)
هر کاری که میگفتیم انجام بده چهار بار پشت هم میگفتی نه نه نه نه![]()
مامانی که لباس زیاد تنت میگرد میگفتی مرمه(گرممه)![]()
تا 2 سالگی مامانتو ا-ز- (غزل)صدا میکردی از مامان گفتن خبری نبود![]()
عاشق رقص بودی همش به من و مامانت تلویزیون رو نشون میدادی و میگفتی نانای نانای![]()
![]()
![]()
اصلا نمیذاشتی مامان بره تو آشپزخونه تا میرفت تو از گریه کم نمیذاشتی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا مامانی جارم برقی رو روشن میکرد میترسیدی و گریه کنان میدویدی میرفتی تو اتاقت![]()
عاشق نقاشی و بغل بودی هنوزم که 4سالته میگی منو بغل کنین![]()
![]()
عاشق حموم بودی مثل مرغابی مخصوصا با من چون یه عالمه با هم آب بازی میکردیم![]()
![]()
2سال و 1ماهت که بود 2باره مریض شدی و 3 شب بیمارستان![]()
همیشه حرفای گنده تر از سنت میزدی (مثلامیگفتی دیگه حوصلتونو ندارم یا اینکه اعصابمو دارین خورد میکنینا)![]()
دیگه الان چیزی یادم نمیاد
بوووووووووووووووووووووووس












مروری بر خاطرات از روی عکس ازچند ماهگی تا 4 سالگی


















مروری کوتاه بر خاطرات روژان خاتون
